تبليغاتX
زندگی زیباست اگر........

 

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است

و از احساس سرشار است

 

           بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com                              بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


 

نوشته شده توسط علی در دوشنبه دوم شهریور 1388 ساعت 18:21 موضوع | لینک ثابت


 

دوستت دارم فرهادم

آوازعاشقانه ما درگلوشکست

                              حق باسکوت بودصدادرگلوشکست

دیگردلم هوای سرودن نمی کند

                              تنهابهانه ما درگلوشکست

سربسته ماندبغض گره خورده دردلم

                                آن گریه های عقده گشادرگلوشکست

ای داد کس به داغ دل باغ دل نداد

                                 ای وای های های عزادرگلوشکست

               

 

آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود

                                   خوابم پریدوخاطره هادرگلوشکست

فرصت گذشت وحرف دلم ناتمام ماند

                                   نفرین وآفرین ودعادرگلوشکست


 

نوشته شده توسط علی در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 ساعت 22:27 موضوع | لینک ثابت


فرق عشق و ازدواج...

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟

استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد

داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني...

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.

استاد پرسيد: چه آوردي ؟

با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به

اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم.

استاد گفت: عشق يعني همين...!

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟

استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش

كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي...

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت .

استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين

درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی

برگردم .

استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...!

و این است فرق عشق و ازدواج ...


 

نوشته شده توسط علی در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 ساعت 0:40 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting کدهای جاوا اسکریپت و قالب
خوش امديد نظر يادتون نره
بزرگترین منبع کدهای جاوا اسکریپت

webdarweb

.
فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












دریافت کد فالنامه